حسين بن حسن خوارزمي
651
شرح فصوص الحكم
پس چون رحمت به ايشان قائم گردد ، حكم آن را به ذوق دريابند . فمن ذكرته الرحمة فقد رحم . و اسم الفاعل هو الرحيم و الراحم . پس هر كه را رحمت و رحيميت ذكر كند يا بطريق قيام با وى ، چنان كه كاملان راست ، يا بطريق مغفرت و اعطاى جنت ، چنان كه در عابدان و زاهدان است كه محجوبند از معرفت حقايق ، پس رحمت كرده مىشود به آن چه عين او قبول آن مىكند و مناسب استعداد اوست . و اسم فاعل رحيم و راحم است . يعنى حاكم رحمت است اگر چه اضافه كرده مىشود « 18 » به ذات موصوفه به رحمت در رحيم و راحم كه اسم فاعل است . و الحكم لا يتصف بالخلق لأنه أمر توجبه المعاني لذواتها . فالأحوال لا موجودة و لا معدومة . چون بتقديم رسيد كه مرحومان حكم رحمت را به ذوق در مىيابند ، مىگويد : حكم نيز موصوف نيست به مخلوقيّت ، از آن كه او را در خارج عين نيست تا موصوف به مخلوقيّت باشد ، بلكه امرى معنوى است مستلزم معانى معقوله لذواتها . و آن معانى كليّه مذكوره است در فص اوّل كه آن معانى باطنيه است ، و زايل نمىشود از وجود عينى بحسب حكم . پس احوال و احكام نه موجوداند در اعيان به اين معنى كه ايشان را اعيان باشد در خارج ، و نه معدومند به اين معنى كه معدومة الآثار باشند در خارج . « 19 » و اگر قايلى گويد كه احوال را اعيان نيست در خارج اعيان جوهريه ، و چرا جايز نيست كه ايشان را اعيان عرضيه باشد موجود در خارج ؟ گوئيم : اين اعتراض موجه نيست و تحقيقش آنست كه اعيان عرضيه بعضى از آن محسوس است چون سواد و بياض ، و بعضى معقول ، چون علم و ارادت و قدرت و امثال آن . و معقولات از آن روى كه معقولاتند ايشان را وجود نيست مگر در عقل ، و عينى نيست ايشان را در خارج غير اين . و از آن روى كه معقولات هيأت روحانيهء مرتسمهاند در ذاتى كه موصوف است بدان ، ايشان را اعيانى هست عرضيه ، غير اعيان محالَّش و اتحاد عين صفت با عين موصوف . و عدم اتحادش مستفاد مىگردد از مرتبهء
--> « 18 » قا : استعدات اوست . . . مىشود » نبود . « 19 » قا : پس احوال و احكام نه موجوداند به اين معنى كه معدومة الآثار باشند در خارج .